محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2616
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« ضلالت غوطه مىخورند ، هر چه مىتوانيد از نيرو و اسب بر ضدشان « مهيا كنيد و به خدا تكيه كنيد كه خدا بس تكيه گاهى است و بس « ياورى . » گويد : اما نه حركت كردند و نه آماده شدند . روزى چند آنها را وا گذاشت و چون از حركت كردنشان نوميد شد سران و بزرگان قوم را پيش خواند و پرسيد چه راى دارند و موجب انتظارشان چيست ؟ گروهى تعلل كردند ، گروهى نارضا بودند و آمادگان اندك بودند . پس ميان جمع به سخن ايستاد و گفت : « بندگان خدا سبب چيست كه وقتى مىگويمتان حركت كنيد ، به « زمين مىچسبيد ، مگر به جاى آخرت به زندگى دنيا دل خوش كردهايد « و به جاى عزت به ذلت و زبونى رضايت دادهايد ، چرا وقتى به جهاد « دعوتتان مىكنم ، چشمانتان مىگردد ؟ گويى به حال مرگيد ! گويى دلهاتان « آشفته است كه نمىفهميد و چشمانتان بسته است كه نمىبينيد ! خدا « خوبتان كند كه به هنگام فراغت شيران بيشهايد ، اما وقتى به جنگ « دعوت شويد روبهان گريزانيد ، شما معتمد من نيستيد ، خوشكامگان شبيد ، « نه سوارانيد كه حمله را به كار آييد و نه دليرانيد كه تكيه گاه باشيد . چه « بد جنگاورانيد ، با شما خدعه كنند اما نكنيد ، از ديارتان بكاهند و تعرض « نكنيد ، كسان از شما غافل نمانند ، اما شما غافل و بىخبريد ، جنگاور ، « بيدار دل است و خردمند و هر كه بىحركت ماند قرين ذلت شود ، جدل « كنان مغلوب شوند و مغلوب ، پايمال شود و هستى باخته . » « سپس گفت : اما بعد مرا بر شما حقى هست و شما را بر من حقى هست ، حق « من بر شما نيكخواهى است مادام كه با شما باشم و تقسيم غنيمت ، و « تعليمتان كه نادان نمانيد و ادب آموختنتان كه دانا شويد ، حق من بر شما